الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

90

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

و يا از آن جهت كه نبوده است و بود شده است ؟ و يا از آن جهت كه در ذات و ماهيت خود امكان هستى و نيستى را توأماً دارد ؟ و يا جهت ديگرى در كار است ؟ « 1 » مبناى اشكال بالا اين است كه پنداشته شده است هر موجودى از آن جهت كه موجود است نيازمند به علت است و از اين‌رو گفته شده است خدا نيز موجود است پس علت وجود خدا چيست ؟ اين يك اشتباه فاحش است . مسئلهء « مناط احتياج به علت » كه در بالا اشاره شد از بركت تصادم و برخورد آراء و عقايد متكلمين اسلامى با آراء و عقايد فلاسفهء اسلامى در مسئلهء « حدوث عالم » در فلسفه پيدا شد و يكى از باارزش‌ترين مسائل فلسفى است . ما در مطالعات خود به اين نكتهء قاطع برخورده‌ايم كه در فلسفهء اروپا اصلًا توجهى به اين اصل اساسى فلسفى نشده است و بسيارى از بن‌بست‌ها از عدم توجه به اين موضوع پيدا شده است . برعكس ، در فلسفهء اسلامى بسيارى از مسائل و لااقل بسيارى از براهين مسائل ، ناشى از كشف و توجه به اين اصل اساسى است . « برهان سينوى » در اثبات علة العلل متكى به اين اصل است و با توجه به اين اصل بيان شده است . بعداً دربارهء آن برهان بحث خواهيم كرد . اكنون براى اين‌كه معلوم شود تا چه اندازه اين اصل در فلسفهء اروپا مجهول بوده است سخن راسل فيلسوف معاصر را در اين زمينه نقل مىكنيم و بحث بيشتر را به جاى ديگر و وقت ديگر موكول مىكنيم . برتراند راسل در كتاب كوچكى به نام چرا مسيحى نيستم ؟ كه از او به‌جاى مانده براهين اثبات وجود خدا را انتقاد مىكند ، از جمله برهان علة العلل را . دربارهء اين برهان مىگويد : « اساس اين برهان عبارت از اين است كه تمام آن‌چه را كه ما در اين جهان مىبينيم

--> ( 1 ) . شهيد مطهرى در مقالهء نهم به‌طور مبسوط بحث كرده است و در اين‌جا تكرار نمىكند . .